دو دوست
اینجا همه چی برای شماست!

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند . بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و با هم به مشاجره پرداختند .يكي از آنها از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد .دوستي كه سيلي خور ده بود سخت دل آزرده  شد ولي بدون آنكه چيزي بگويد ، روي شن هاي بيابان نوشت ( امروز بهترين دوستم به من سيلي زد ) آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند . تصميم گرفتند قدري آنجا كنار بركه آب استراحت كنند . ناگهان آنكه سيلي خورده بود لغزيد و در اب افتاد . نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد . بعد از نجات يافتن بر روي صخره‌اي سنگي اين جمله را حك كرد ( امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد )دوستش با تعجب پرسيد : ( بعد از اينكه من به تو سيلي زدم ، تو آن جمله را روي شن هاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي تخته سنگ حك مي كني ؟)ديگري لبخندي زد و گفت  : ( وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا از ياد ما ببرد .)



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:









تاريخ : چهار شنبه 25 مرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط امیرحسین